تبليغاتX
زندگی دفتر خاطرات

Image hosting by TinyPic

 

داستان بسیار غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، بلکه این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.


شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش.


ما بدون آگاهی از عشق قدم به این جهان می گذاریم و بعضی از ما با همان حال جهان را ترک می کنند.


اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم ، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم. برای روشن نگاه داشتن چراغ ناچاریم در آن نفت بریزیم.


تنها خوشبختی واقعی هنگامی حاصل می شود که خود را وقف رسیدن به هدفی کنیم.


آن که اجازه می دهد فرصت خدمت به دیگران از دست برود ، یکی از با ارزشترین تجاربی را که زندگی به او اهدا کرده از دست می دهد.


اگر می خواهید دوستتان داشته باشند ، دوست بدارید و دوست داشتنی هم باشید.


هرگز از گفتن دوستت دارم خسته نشوید.


اذهان مانند چترهای نجات هستند فقط وقتی که باز شوند عمل می کنند.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 10:23 قبل از ظهر

Image hosting by TinyPic

 

زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو...

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست....

 نگرانی در باره ی معنی و هدف زند گی از ويژگی بشر بعنوان يک موجود متفکر و کاوشگراست. ديگر موجودات عالم،مسير طبيعی زندگی خود را از ابتدا تا به انتها بدون پرس و سؤال و چون و چرا طی می کنند. اين از شکوه و شايد شور بختی بشر است که در طول تاريخ، دم به دم اين پرسش را برای خود و ديگران مطرح ساخته و چرائی هستی خود را زير سؤال برده است. داستايوفسکی نويسنده شهير روسی در اين باره می گويد: "راز وجود آدمی در اين است که انسان تنها نبايد بسادگی زندگی کند، بلکه بايد کشف کند که چرا بايد زندگی کند."

 درتاريخ انديشه ی انسانی موضوع هدف و معنی زندگی در دو نهايت کلی مورد بررسی قرار گرفته است: در يک قطب اعتقاد به اصل مطلق وجود و سرنوشت مقدر حاکم است ودر قطب ديگر انکار هر نوع معنی ومقصود برای زندگی وبيان اينکه زندگی انسانی يک پديده ی کاملأ بی محتوا و بدون معنی است.

 يافتن معنای زند گی مستلزم آن است که جوينده قبل از هر چيزانسان و سرشت انسانی را بفهمد. ليکن اين هم برای درک معنای وجود انسانی کافی نيست. انسان در طبيعت تنها نيست و ما نمی توانيم جدا ازبقيه ی چيزها به درک انسان نا ئل آئيم. همانطور که قبلأ کفته شد انسان را بايد در رابطه با ساير موجودات کره ی زمين ودر رابطه با جايگاه او در گيتی باز شناخت. از آنجا که اين شناخت در زمان ها و مکانها و شرايط مختلف زند گی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی افراد تفاوت دارد، لذ ا معنای زند گی برای اند يش ورزان مختلف همواره متفاوت بوده ا ست.

  تلاش برای يافتن معنی وهدف زند گی دريک نگاه فلسفی و وجود شناسانه ره بجائی نخواهد برد. کسانی در اين رابطه تا کيد بيش از حد بعمل می آورند، سرانجام به بد بينی و ياس فلسفی می رسند. از ديدگاه يک انسان خدا ناگرا  ، حيات يک پديده تصادفی است و زندگی آدمی با يک نقشه قبلی، با هدف و معنای خاص توسط هيچ معمار و مهند سی طراحی نشده است. بنابراين قبل از آ نکه بخواهيم در تلاش بيهوده برای يافتن معنا و هدف زند گی، خود را از تک و تاب بيندازيم، با يد در حد توان (بدون آنکه توقع زيادی از خود داشته باشيم) زند گی کنيم و تحت شرايط موجود به زندگی خويش معنا و مفهوم بخشيم. آنچه مهم است شور زندگی ا ست  و عشق به زيستن برای خود و ديگران. دريافت  از زندگی چنين ا ست که آ نچه که نه تنها انسان ها را بلکه همه ی موجودات عالم را بهم پيوند می دهد عشق است و عشق نيزمانند زندگی هدفی ا ست در خود. عشق اميد می آفريند و اميد حرکت و بقولی "زند گی يعنی اميد وحرکت"

 بزعم من، انسان عاشق انسانی ا ست شاد و شاد خوار.” نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن، را فراموش کنيم! چرا که انسان ناکام (با پيچيد گی های روانی) نه سودی برای خويش، و نه برای ديگران دارد.". آری زندگی آنقدر شيرين و زيبا ست که بخاطرتداوم آن می توان از جان مايه گذ ا شت:

آنچنان زيباست ا ين بی بازگشت            کزبرايش می توان از جان گذ شت

 چه زيبا گفته است انديش ورزی بنام ميخائيل پريشوين که " گرچه ممکن است بميرد، ليکن نقشش بعنوان تلاش پيروزمندانه ی انسان در مسيری که به ابد يت می پيوندد باقی خواهد ماند... او از خود چيزی بی همتا بجای خواهد گذ ا شت  که با  گفتار، رفتار، انديشه و حتی احوالپرسی و فشردن دست و چه بسا يک لبخند توام با سکوت ايجاد کرده است." اين همان سخن سعدی است که:

بماند سالهااين نظـــــــم و ترتيب                زما هر ذ ره خا ک افتاده جا ئی

غرض نقشی است کزما باز ماند               که هستـــــی را نمی بينم بقا يــی

واين نقش اگر در راستای تداوم و تعميق زند گی و سازند گی هرچه بيشتر آن با شد، پايدارتر خواهد ماند. انسان می تواند در نيک کرداری و عشق خويش به زندگی و ديگرانسانها انگيزه ای نيرومند برای زيستن و معنی دار کردن زند گی خود بيابد:

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق           ثبت ا ست بر جريده ی عا لم دوام ما

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 2:46 بعد از ظهر
زندگی چیست؟

سلام  و عرض ادب خدمت تمام دوستان و علاقمندان این کلبه خیلی ممنون از اینکه میایین و با نظرات سودمند تان بنده را همکاری مینماید خیلی ممنون لطف شماست

امروز اومدم میخواستم که بخش جدید را آغاز کنم و نظرات را در مورد مطالب که عنوان آنرا بعد مینویسم بدانم این بخش به قسم مشاوره است موضوع که فعلا میخواهم نظرات تانرا در موردش بدانم اینست که:

ما چرا به این دنیا اومدیم؟

و زندگی چیست؟

امیدوام که بتوانم نظرات تانرا در مور بدانم شما میتوانید که در قسمت نظرات و یا به میل آدرس خودم نظرات خود را ارسال نماید

تشکر و جهان سپاس از همه تان

موفق باشید خدا نگهدار تا بعد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 11:25 قبل از ظهر