تبليغاتX
زندگی دفتر خاطرات

Image hosting by TinyPic

 

عشق (LOVE)
 
عشق ، يك عكس يادگاري نيست ، يك مزاح شش ماهه يا يك ساله نيست .واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق در عمق آن ، و اين هر دو در اراده ي انساني ست كه مي خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند .
 
دختران و پسران بسياري هستند كه تمام هدفشان از طرح مساله ي عشق ،رسيدن است .
 
عجب جنجالي به پا مي كنند !اعتصاب غذا ، تهديد ، گريه ، سكوت ، فرياد ... و سرانجام ، رسيدن .
 
اما از همين لحظه مشكل آغاز مي شود . وقتي هدف اينقدر نزديك باشد(گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد ) بعد از زماني كه برق آسا مي گذرد ديگر نمي دانند چه بايد بكنند . با اولين شست و شوي پرده ها ، لب پر شدن بشقاب ها بو كهنگي گرفتن جهيزيه ، مي مانند معطل .قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند .بي حرمتي ، فرزند كهنگي ست ، فرزند تكرار .  اين را بايد مي دانستند كه رسيدن پله ي اول مناره يي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند .برنامه اي براي بعد از وصل . برنامه اي براي تداوم بخشيدن به وصل .

از وصل ممكن و آسان تن به وصل دشوار و خطير روح

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 9:37 قبل از ظهر

 

در لحظه شادی، پروردگار را ستایش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچ کس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
در لحظه سختی، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
در لحظه حیرانی و گمراهی، فقط خدا را جست و جو کن. او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پیدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. برای همه دعا کن به خصوص برای کسانی که در حقشان بدی کرده ای و همینطور برای کسانی که با تو مشکل دارند و در آخر، برای خواسته های خودت دعا کن، او همه را گوش می دهد.
در لحظه نا امیدی، امیدت به خدا باشد. او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که "این نیز بگذرد."
در لحظه تنهایی، پروردگار را صدا بزن. او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا "نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه موفقیت، از خدا فزونی ایمان بخواه و بدان که این مرحله نیز پایان راه نیست بلکه آغازی است برای برداشتن گام های بعدی. در هر قدم بر ایمان خود بیفزا.
در لحظه دلشکستگی، دلت را به خدا بده. او بهترین مونس است، همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند.
در لحظه عاشقی، خالق عشق را در نظر داشته باش. باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.
در لحظه نگرانی و دلواپسی، از ذکرش غافل نشو چون "یاد خدا آرام بخش دل هاست." همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پیروزی، از معبود، تواضع و فروتنی طلب کن. از غرور بپرهیز که بزرگ ترین اشتباه است.
در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمی گذارد زمین بخوری مگر آن که خودت دست او را رها کنی. هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.
در لحظه ضعف و ناتوانی، از قادر مطلق توانایی بخواه. هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.
در لحظه کار، به خدا تکیه کن. او محکم ترین تکیه گاه و پشتیبان است. هر کاری را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چیز را به خدا واگذار کن. کسی که خود حرکت می کند، خداوند به او برکت می دهد.
در لحظه تاریکی، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.
در لحظه پریشانی، به خداوند پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.
در لحظه دلتنگی، با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.
همیشه و در هر حال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفیت انجام هر کاری را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هیچ قید و شرطی دوست می دارد و هیچ چیز نمی تواند از شدت این عشق بکاهد. او در لحظه های خواب و بیداری، اضطراب و آرامش، کار و تفریح و خلاصه در هر موقعیت و شرایطی مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بیندیش، ایمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چیز درست می شود. *

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 1:5 بعد از ظهر
گفتگوی چهار شمع

Image hosting by TinyPic.     Image hosting by TinyPic. Image hosting by TinyPic.    Image hosting by TinyPic

 

گفتگوی چهار شمع
چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 12:33 بعد از ظهر
در وصف مادر مهربان

 Image hosting by TinyPic

سلام خدمت همه دوستان و بازدید کننده گان این کلبه خیلی ممنون از اینکه میاین و با بنده همکاری مینماید. امروز آمدم که برای تمام مادران جهان این روز مقدس و خجسته را از صمیم قلب تبریک بگم به خصوص تمام زنان و مادران مهربان افغانی که چی در افغانستان و چی خارج از وطن هستند و از درگاه خداوند آرزوی صحتمندی ایشان را خواهانم و امیدوارم که همیشه ایام به کام ایشان باشد. و در راه تربیه اولاد وطن همیشه موفقیت ها و توانمندی هایشانرا خواهانم و مطلب را نیز راجع به این کلمه مقدس و مهربان تهیه نمودم امید است که توانسته باشم که اندکی از وصف اورا گفته باشم

مادر ای خالق مجازی اگر تو هستی همه عالم است اگر تو نباشی نسل انسان از جهان منقطع خواهد شد. ای مربی مجازی از روز تولد تا بلاغت بلکه همه عمر گرمیها و سردیهای زمان و حوادث را بدون خستگی و ناراحتی متحمل گردیده ثانیه ها از فکر و خیال تو فراموش نشده و نمیشود. ای مادر عزیز حضرت خداوند (ج) احسان کردن برای تو را در قرآن بر اولاد واجب نموده است ای مظلوم که هیچ گاه در نزد اولاد دردو رنج که بتو رسیده است اظهار نکردی ای کسیکه شب های دراز خواب شیرین را به خود حرام نموده تا صبح گهواره را تکان میدادی با آهنگ های نرم نرم که حکایت از حسرت غم مینمود بخاطر آرام گرفتن فرزند به اجرا در آورده ای. با ذکر الله الله هم ذکر خداوند را بجا آورده و هم راحت برای ما خواسته ای. ای کسیکه رضا خداوند به رضای تو پیوسته ساخت و در حق تو فرمود "جنت زیر پای مادران است"  وفرمود یک حق از برای پدر و سه حق از برای مادر است.مادر اگر وصف که برای تو لازم است همه برگ درختان جهان به کاغذ و همه آب های جهان به رنگ و همه شاخچه های درختان به قلم تبدیل شود و سال های بنویسند هنوز هم باتمام نمیرسد. مادر عزیز! وقتیکه توانمندی وصف ترا بخود نمی بینم صرف از تو  عفو و بخشش می طلبم و امید میکنم که بحق فرزندان دعای نیک نمای که بهترین آن توفیق خیر است اگر زنده هستی تورا خدمت نمایند و اگر نیستی به حق تو دعای نجات نموده و از درگاه خداوند متعال طلب مغفرت نمایند.

موفق باشید.

همه مادران جهان روز تان مبارک

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 6:15 بعد از ظهر
برای تو

 بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ بچینم .اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست.
    بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیم ، راه دریا در پیش گرفتند و همه رفتند و هیچکدام باز نگشتند. فقط امواج دریا لختی چند به رنگ گلها درآمدند. تو گویی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند.
   اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم. اما هنوز دامنم از بوی گلهای سرخ عطر آگین است. اگر می خواهی عطر گلها را ببویی امشب سر به دامانم بگذار

 

Image hosting by TinyPic

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 9:16 قبل از ظهر

Image hosting by TinyPic.

با سلام

ترجمه نامه نيك

 

زندگي شگفت انگيز الهام بخش

 

 

 

در زندگي به سمت مستقيم و راست پيش برو ... هميشه و در هر راهي.

 

من نيك ژوويسك هستم . گواه خداوند هستم براي لمس هزاران قلب در دنيا!بدون هيچ دست و پاي

متولد شدم در حالي كه پزشكان هيچ تجربه پزشكي براي اين " نقص مادرزادي " نداشنتد، همانطور

كه تصور مي كنيد با موانع و چالشهاي بسياري روبه رو بوده ام.

 

" هر زمان با ناملايمات متعدد روبه رو مي شويد ، با مسرت رفتار كنيد "

( آيه اي در انجيل)

در شمارش دردها و سختي هايم آيا جايي براي شادي و مسرت مي ماند ؟زماني كه پدر و مادرم مسيحي

بودندو پدرم كشيش كليسايمان ، آنها اين آيه را خوب مي شناختند . اگر چه ، در يك روز صبح 4 دسامبر

1982 در ملبورن( استراليا) " پروردگارا تو را سپاس" تنها كلماتي بود كه مي توان از آنها شنيد .

اولين فرزند پسري آنها بدون دست و پا متولد شد ! هيچ هشداري كه آمادگي آنها را در برداشته باشد

وجود نداشت .پزشكان از اينكه هيچ پاسخي براي آن نداشتند در حيرت بودند!! هنوز هيچ دليل پزشكي

دال بر چرايي اين اتفاق وجود ندارد و نيك در حال حاضر برادر و خواهري دارد كه مانند هر نوزاد

معمولي ديگري بدنيا آمدند.

تمام عالم مسيحيت از تولد من افسوس مي خوردند و والدينم كه بسيار گيج و مبهوت از من بودند .

هر كسي مي پرسيد " اگر خداوند ، خداي عشق است " ، پس چرا خدا مي بايستي اجازه دهد

چنين اتفاق بدي نه براي هر كس ديگر ، بلكه براي مسيحيان ايثار گر افتد ؟ پدرم تصور

مي كرد من براي ساليان طولاني زنده نخواهم ماند ، ولي آزمايشها نشان مي داد كه من

يك نوزاد كاملاً سالم هستم تنها با نقص عضو دست و پا.

همانطور كه قابل فهم است ، والدين من نگراني عميق و ترس آشكاري داشته اند ، از آن نوع زندگي كه من

به دنبال خواهم داشت .خداوند به آنها استقامت ، دانش، و شجاعت عطا كرده بود ، در سالهاي اول زندگي و

سالهاي بعد وقتي كه آنقدر بزرگ شدم كه بتوانم به مدرسه بروم . قانون استراليا به دليل معلوليت جسماني ،

اجازه رفتن به مدرسه عمومي را نمي داد .خداوند معجزه اي كرد و قدرتي به مادرم تا در برابر آن قانون

مبارزه كند و سرانجام آن را تغيير دهد . من يكي از اولين دانش آموز معلولي بودم كه در آن مدرسه به

تحصيل پرداختم. رفتن به مدسه را دوست داشتم و تمام تلاشم اين بود كه كه مانند هر فرد عادي زندگي كنم ،

ولي اين مربوط به سالهاي اوليه مدرسه بود تا زماني كه به دليل تفاوت فيزيكي با احساس طرد شدگي و غير –

طبيعي بودن مواجه نشده بودم . عادت به آن شرايط بسيار برايم مشكل بود ، ولي با حمايت والدينم ،

شروع به رشد نگرشها و ارزشهايم كردم كه براي روبه رو شدن با موقعيتهاي چالش بردار بسيار مفيد بود.

من بر اين مسئله واقف بودم كه تفاوت دارم وليكن از سوي ديگر من شبيه هر فرد ديگر بودم . بارها اتفاق افتاد

كه من احساس حقارت داشتم به طوري كه نمي توانستم به مدرسه برم ، فقط به اين دليل كه نمي توانستم به

توجه هاي منفي آنها روبه رو شوم .با كمك والدينم تلاش مي كردم آنها را ناديده تصور كنم و بتوانم براي خود

دوستاني بيابم.

 به محض اينكه دانش اموزان متوجه مي شدند من هم دقيقاً مثل انها هستم موهبت الهي شامل حالم مي شد و با

آنها دوست مي شدم .

بارها شده كه من احساس افسردگي و  عصبانيت داشتم ، چرا كه من نمي توانستم راهي را كه در آن قرار داشتم

تغيير دهم، و يا هر كسي را به خاطر آن سرزنش مي كردم . من به مدرسه يكشنبه ( براي آموزش ) مي رفتم .

آموختم كه خدا ما را بسيار دوست دارد و مراقب ماست . فهميدم كه بچه ها را بسيار دوست دارد . ولي اين را

نفهميدم كه خدا اگر مرا دوست دارد چرا مرا اينگونه آفريد ؟ آيا دليلش ان بود كه از من اشتباهي سر زده است؟

انديشيدم كه بايستي اين گونه باشم زيرا در مدرسه ، من تنها فرد غير طبيعي بودم . سرباري بودم براي همه افرادي كه در كنارشان بودم . سر انجام بايستي مي رفتم اين بهترين كاري بود كه بايد انجام مي دادم . مي خواستم به همه دردهايم و به زندگي ام در سن جواني پايان دهم . اما دوباره شكر گزار والدين و خانواده ام هستم

كه هميشه براي آرامش من بوده اند و به من شجاعت داده اند .

خداوند شرح مصيبت هاي عيسي را در زندگي من نهاد تا ازآن  تجربيات براي ارشاد ديگران استفاده كنم براي

آنكه بر مشكلات فائق آيند و همواره شكرگزار خدا باشند .نيروي خداوند الهام بخش زندگي شان باشد و اجازه

ندهند هيچ مسئله اي بر سر برآورده شدن آرزو ها و رؤياهايشان قرار گيرد .

 

و همه ما بر اين امر واقفيم كه خداوند بهترين ها را انجام ميدهد براي كساني كه او را دوست دارند "  "

 

   اين ايه با قلب من صحبت مي كند و مرا به اين نقطه مي رساند كه من مي دانم اتفاق هاي بد در برابر

خوشبختي ، شانس يا توافق هيچ است . من به نهايت آرامش رسيدم، همينكه آگاه شدم از اينكه خداوند

اجازه نخواهد داد ، هيچ چيزي اتفاق افتد در زندگي مان مگر اينكه او هدف خوبي در آن قرار داده باشد

در سن 15 سالگي زندگيم را كاملاً وقف كليسا كردم بعد از اين كه در انجيل خواندم عيسي فرمود:

دليل آنكه فرد نابينايي به دنيا مي آيد آن است كه " خداوند از طريق آنها قدرتش را اشكار مي كند "

من به راستي اعتقاد دارم خداوند به من سلامتي خواهدبخشيد ، چه بسا كه من بتوانم گواه عظيم

او باشم از قدرت بهت انگيز او .

بعد ها بنابر درايتم متوجه شدم كه اگر ما براي خواسته اي به درگاه خداوند دعا كنيم، اگر او بخواهد

اجابت خواهد شد . و اگر او نخواهد كه اجابت شود ، مطمئناً امر بهتري در آن بوده است .مي دانم

شگرفي خدا در اين است كه مرا به كار گيرد فقط در ايت هيأت و نه در شكل ديگر .

در حال حاضر 21 ساله هستم. كارشناس بازرگاني در رشته حسابداري و برنامه ريزي امور مالي .يك

سخنور قابل هستم و اميد آن دارم كه به خارج بروم و داستانم را براي ديگران تعريف كنم . مباحثم را

به سمت تشويق دانش آموزان و جوانان امروزي سوق  دهم .همچنين در گروه هاي جمعي سخنراني

مي كنم . من شرح حال مصيبت هاي عيسي هستم براي جوانان . و خودم را براي مشيت الهي و آنچه كه

او مي خواهد و آنچه كه به او منجر مي شود قرار داده ام .

رؤيا ها و اهدافي كه در سر دارم را دنبال مي كنم . مي خواهم بهترين گواه عشق و اميد خداوند باشم.

ويك سخنور الهام بخش در خدمت مسيحيان و غير مسيحيان .

در صدد هستم كه در سن 25 سالگي به استقلال مالي برسم و با سرمايه گذاري هاي جدي به توليد

ماشيني بپردازم كه بتوانم با آن رانندگي كنم . نوشتن چندين كتاب پر فروش از ديگر رؤيا هاي من است و

اميدوارم در پايان امسال اولين نوشته ام را با عنوان " بدون دست ، بدون پا، بدون دلهره "

به اتمام برسانم .

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 3:11 بعد از ظهر
یک مرگ نا به هنگام در 30 می 2006 ولایت جوزجان

دختر تقریبا ۱۸ الی ۱۹ ساله به وسیله تیری اندازی از این دنیا چشم از جهان پوشید روحش شاد و جایش بهشت برین باد!

مرگ آمد ناگهان

برد دختری جوان

خیلی زود چشم از جهان بست

داغی بر دل مادرمهربان گذاشت

نکردی دست هارا سرخ حنا

جز آروز مادر را دادی فنا

نگذاشت این زمانه پراهن سفید بتن کنی

خوشی های مادر را از این بیشتر کنی

دلم سردو سیاه است از این زندگی

هموطن بکشد هموطن را بدون شرمندگی

 

واقعا مرگ نابه هنگام بود دلم را از زندگی صبر کرده . اخر مادر این همه زحمت را برای همین کشیده بود که پیش از حنا کردن دست های دخترش اورا لباس سفید و دست اورا با خون سرخ کند. و پیش از اینکه با موتر گل پوش به سوی خانه و زندگیش روان کند با تابوت و با لباس سفید پر خون به سوی خانه روانه شد که دیگر اصلا راه برگشت را ندارد.

اخر چرا این کار را کردی چرا با هیچ کس وداع نکرده رفتی حتی با مادر هم نکردی. چرا همصنفانت را تنها گذاشتی وحیف که خیلی دیر شده این همه را کی جواب خواهد گفت؟ حالا که داغی بر دل مادر گذاشتی و رفتی و هر گز بر نمیگردی خداوند پشت و پناهیت بهشت برین جای تو و همه کسانیکه با تو همراه و همسفر هستند باشد.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 5:11 بعد از ظهر

Image hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 3:0 بعد از ظهر
هر چه کنی به خود کنی

 در عهد رسالت سيد المرسلين ـ عليه الصلوة و السلام ـ چون اين آيت فرو آمد كه (اگر نيكي كنيد براي خود كردهايد و اگر بدي كنيد نيز براي خود. اسري، آيه 7)، يكي را از ياران رسول ـ صلي الله عليه و سلم ـ نظر بر جمال مخدره اين معني افتاد و شب و روز اين آيت را ميخواند. يكي از زنان جهود را بر وي حسد آمد و آتش حسد در نهاد او افـــــــروخته گشت و گفت: باش تا معني اين كلمه را بر خلق ظاهر گردانم. پس قدري حلوا بساخت و زهر در آنجا تعبيه كرد و بدان مرد داد. مــــــرد آن را بستد و به صحرا بـــرون رفت. دو جوان را ديد كه ميآمدند و اثر سفر بر جبين ايشان ظاهر گشته بــود. آن صحابي ايشان را گفت: در نان و حلوا رغبت داريد؟ ايشان امتناع ننمودند. مـــــــرد آن نان و حلوا در پيش ايشان نهاد و هر دو آن را تناول كردند و در حال بيفتادند و بمردند. اين خبر در مدينه افتاد. آن صحابي را بگرفتند و پيش سيد عالم ـ صلي الله عليه و سلم ـ آوردند. رسول از وي پرسيد كه آن نان و حـــــــلوا از كجا آورده بودي؟ گفت: مرا فلان زن جهود داده بود. آن زن را باز طلبيدند. چـــــــون بيامد، آن دو جوان را بديد و هر دو پسران او بودنـــــــد كه به سفر رفته بودند و باز گرديده. زن جهود در دست و پاي رسول افتاد. و گفت: صدق اين مقالت مرا معلوم شد كه من اگر چه بد كرده ام اما با خود كردم و آن بدي به من بازگشت و به تحقيق معني اين آيت را (گر نيكي كنيد براي خود كرده ايد و اگر بدي كنيد نيز براي خود. اسري، آيه 7 ) بدانستم.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 2:58 بعد از ظهر
مسافر

دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم به مسافری غریب بر خوردم نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییش بر وجود سردم آتش می زند

کنارش نشستم . از او پرسیدم آیا تنهایی؟ گفت نه من با رویای عشقم زنده ام و زندگی می کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسی بود که با رویا می زیست.پرسیدم آیا گمشده ای؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسی هدایتم می کند و راه را به من نشان می دهد. پرسیدم: سفر می  کنی ؟ گفت: من همیشه در سفرم . پرسیدم:غریبی؟ گفت: غربت یعنی چه گفت: هنگامی که با تمام وجود گرمای عشقم حس می کنم. ناگهان اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد و بر روی زمین چکید. پرسیدم: این اشک برای چیست؟گفت:حرمت سکوتی است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی است به وسعت پرواز. پرسیدم: سکوت می کنی؟ نگاهم کرد؟!؟!؟! پرسیدم:این نگاه چیست؟گفت:حرمت کلماتی است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غریبه بلند شد، دستم را به گرمی فشرد و گفت:هرگاه خواستی عشقت را به شوریده ای ثابت کنی، سکوت کن ورفت . و من همچنان رفتنش را تماشا می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را به ارمغان بیاورد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 8:41 قبل از ظهر
زندگی

زندگي دفتري از خاطره هاست

خاطرات شيرين،خاطرات مغشوش

يكنفر در شب كام، يكنفر در دل خاك

يكنفر همدم خوشبختي هاست

يكنفر همدم و همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم، عمرمان ميگذرد

وز سر تخت مراد، پاي بر تخته تابوت گذاريم همه

ما همه همسفريم، همگي همسفريم

تا ببينيم كجا،باز كجا چشمان بار دگر سوي هم باز شود

در جهاني كه درآن راه ندارد اندوه

زندگي با همه ي معني خويش از نو آغاز شود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 8:39 قبل از ظهر
ای بهترین روزت مبارک

معلم در یک عبارت شغل زیباست. آری شغل معلم شغل انبیاست . راه معلم راه انبیاست و هدف معلم هدف انبیاست در باره معلم نمیتوان در یک خط یا یک کتاب مطلب نوشت و  شاید هر چه بنویسیم یکهزارم ارزش و مقام معلم را نتوانسته ایم معلم شمع گونه میسوزد تا از روشنائی خویش اطرافیانش را بهره مند گرداند. قطره –قطره آب میشود و هدفش تنها یک چیزاست و آن تنویر جامعه انسانی است معلم گلی است که همه از بوی خوش ان استفاده میکنند و پلی است برای اینکه دیگران توسط ان از خطر سقوط در دریای گمراهی و ذلالت نجات یابند.

او درختی است که دیگران از میوه های تجربه ان سود میبرند. معلم دائرةالمعارف است برای شناختن نادیده ها و ناشنیده ها معلم رهنمائی راه خدااست

معلم بهترین مشاور برای مشورت ها معلم کشتی نجات غرق شده گان است. معلم چراغ هدایت برای راه گم کرده گان معلم خورشیدی است که نور فضیلت او به همه میتابد. او به ما چشم بصیرت و بینائی میبخشد معلم به با درس میددهد –درس اخلاق- درس کسب و کمال –درسی درست فکر کردن –درس درست تصمیم گرفتن –تصمیم برای انتخاب راه زندگی –راه که از صحرائی خشک و بی اب و علق مصائیب ومشکلات میگذرد –راهی که از دریای خروشان و پر تلاتم آسیب ها و خطرات میگذرد. معلم به ما درس میدهد درس که چگونه زیستن-درس ساده زیستن و در نهایت موفق شدن در آزمایش زندگی.

پس دانست که معلمی شغل انبیا است .زیرا هدف معلم همان هدف انبیا است و مشکلاتش نیز مانند مشکلات انبیا است. به حق گفته اند- که (جور استاد به زمهر پدر) معلم محبت را در گوش شاگردانش زمزمه میکند –سرود زندگی را-سرود دوست داشتن را-سرود عشق را-عشق با خدا را-عشق با حقایق معنوی –عشق با زندگی –عشق با انسان –حقیقا قلم از شرح و بیان فضایل و کمالات معلم –معنویت معلم و بطور کل مقام معلم قاسد است.

درس معلم را در نهایت خود معلم باید بیان کند زیرا اوست که میداند راه تعلیم چه راه دشواری است اوست که عمر گرانبهایش را به سر این را میگذارد تا دیگران را تعلیم دهد و مویش را در این راه سودمند سفید میکند پس اورا ارج مینهیم و از زحماتش سپاس گذاری میکینم

آموزگار گرچه خداوند گار نیست

بعد از خدایی برتر از آموزگار نیست.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 3:22 بعد از ظهر
روز معلم را برای تمام معلمان و اموزگاران جهان تبریک و تهنیت عرض میدارم

سلام خدمت همه دوستان برادران و خواهران گرامی

نخست ازهمه این روز خجسته و پر میمنت را برای تک تک استادان جهان و به خصوص استادان مهربان خودم از صمیم قلب تبریک عرض میدارم امید وارم هر جای که هستند موفق و سرفراز باشند

امروز امدم تا این روز خجسته را برای همه استادان مهربان و زحمت کشان تبریک و تنهیت بگویم واقعا همه ایشان زحماتی زیادی برای تربیه اولاد وطن متقبل میشوند تا بتوانند یک جوان دانشمند را در جامعه تقدیم نمایند

و ناگفته نباید گذاشت که همه افراد جهان که به مقامات و کرسی های وزارت صدارت و به هر مقام بالا و پائین که دست پیدا میکنند همش از برکت است چنانچه گفته اند که

استاد شمع است که خود میسوزد و روشنی خودرا به دیگران میدهد

ولی به نظر من

حیف است که استاد را به شمع تشبه کنند چون شمع را میسازند تا بسوزد و لی استاد میسوزد تا بسازد

در اخیر یک بار دیگر این روز خجسته را برای همه اموزگاران تبریک میگم

و موفقیت های هر بیشتر شانرا در عرصه تربیه اولاد وطن خواهانم

موفق باشید

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 11:48 قبل از ظهر